♡♡♡سفره هفت سین♡♡♡
١٣٩٠سال خرگوش ١٣٨٩سال ببر ...
نویسنده :
✽مامان پرنسس پرنیا(✿◠‿◠) ✽
13:13
♡♡♡پرنیا و سبزه های مادر جونش♡♡♡
♡♡♡لالایی♡♡♡
لالایی کن بخواب خوابت قشنگه گل مهتاب شبات هزار تا رنگه یه وقت بیدار نشی از خواب قصه یه وقت پانذاری تو شهر غصه لالایی کن مامان چشماش بیداره مث هر شب لولو پشت دیواره هییییییییییسسسسس نفس مامان لالا کرده تو که می خوابی تو که می خوابی دنیا همه می خوابد... و معصومیتت هزار برابر می شود ... وعطرش را همه جا می گیرد آنقدر این لحظه را دوت دارم که می خواهم همان لحظه بنشینم وسیر تماشایت کنم خوابت را:خواب یک فرشته ی پاک. چه ناز ودلنشین می خوابی. خوابهایت پر از آرامش دخترم ...
نویسنده :
✽مامان پرنسس پرنیا(✿◠‿◠) ✽
13:11
♡♡♡تقدیم به دختر گلم پرنیا♡♡♡
پرنیام غصه نخور ،غصه اسیرت می کنه می بره تو عالمش یک شبه پیرت می کنه حیف اون چشمای نازت که بیاره اشک غم ارزش اشک نداره اون که حقیرت می کنه تو بدون قدر خودت رو سرتو بالا بگیر جنست از گلهای یاسه غم کویرت می کنه اون خدایی که تو رو از جنس گلها آفرید نعمت مادری رو یه روز نصیبت می کنه دیگه اون روز ارزشت می شه قد فرشته ها تازه اون موقع خدا بهشت روزییت می کنه ...
نویسنده :
✽مامان پرنسس پرنیا(✿◠‿◠) ✽
13:10
♡♡♡عکس های گیلاس مامان♡♡♡
عکس های لباس های عیدی گیلاس مامان... اینا هم هنرمنی های بابایی ...
نویسنده :
✽مامان پرنسس پرنیا(✿◠‿◠) ✽
13:09
♡♡♡آغاز دفتر 91.♡♡♡
حلول سال 1391_ساعت 8و44 دقیقهو 27 ثانیه ی صبح سه شنبه خدایا... حکمت قدمهایی را که برایمان بر می داری برایمان آشکار کن، تا درهایی را که به سویمان می گشایی ندانسته نبندیم، ودرهایی را که به رویمان می بندی،به اصرار نگشاییم. اولین بهارت مبارک عزیزترینم .........و روز است که تمام آرزوهایم با نام تو آغاز می شود،تمام افکارم به تو ختم می شودو تمام وقتم صرف تو می شود. .........و امروز عید،سال نهنگ 1390 است تو در کنار ما اولین بهار زندگیت را به زیبایی شکوفه های بهاری آغاز می کنی. سال جدید و موسم نو شدن فرا می رسد...سال جدید همراه با آرزو های جدید...همراه با...
نویسنده :
✽مامان پرنسس پرنیا(✿◠‿◠) ✽
13:08
♡♡♡خنده های داغ♡♡♡
پرنیا جونم تو بهترین هدیه ی خدا برای مامان وبابا هستی. ...
نویسنده :
✽مامان پرنسس پرنیا(✿◠‿◠) ✽
13:06
♡♡♡آغون آغون♡♡♡
چند وقته که روز ها با بابایی و مامانی میشینیم صحبت کردن و دردودل ،من کلی تمرین کردم تا بالاخره تونستم اولین آغون آغون هامو بگم .خدایا چقدر حرف زدن سخته یک کلمه که می خوام بگم اینقدر به خودم می پیچمتا بالاخره به زبون بیاد تازه بعدش فقط خودم فهمیدم چی گفتم.نمی دونم این مامانی و بابایی این همه نیرو رو از کجا میارن دائم با من حرف می زنند؟ دوست دارم تو بحث هاشون شرکت کنم البته من که یک کلمه آغون می گم اونا یک ساعت قربون و صدقه ام می رن،حالا دارم تمرین می کنم برا مامان وبابا گفتن،یه وقتها به زبونم میان ها ولی نمی دونم چرا دوباره یادم می ره؟ واقعا حرف زدن کار شگفت انگیز وسختیه... اینم عکس های من هنگام سخنرانی. ...
نویسنده :
✽مامان پرنسس پرنیا(✿◠‿◠) ✽
13:05
♡♡♡ناب ترین احساسها♡♡♡
تقدیم به میوه ی دلم پرنیا ... می بوسمت می خندی وقتی که می خندی زندگی جاری می شود به چشمانم که خیره می شوی معصومیت نگاهت مرا تا آسمان می برد گریه که می کنی ...
نویسنده :
✽مامان پرنسس پرنیا(✿◠‿◠) ✽
13:04











